سه شنبه 9 آذر 1389

عزای حسین(ع)

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    


  سلام بر عزیز فاطمه(ع)


            سلسله خاکسار جلالی ابو ترابی فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع) را به پیشگاه
                                  
                                                     حضرت ولیعصر(عج)

                                                   
                                            تسلیت عرض مینماید                                              


صف محشر

فریاد از آن زمان که ابالفضل با وفا

دستان بریده در صف محشر قدم زند

هر شیعه ای که در دو جهان پیرو علیست

با شور و هلهله صف محشر به هم زند

بال ملائکه شده جای دو دست او

جنّ و ملک به عشق و وفایش قسم زند

گر پیش دیدة همه پرتو فشان شود

هم مدح او کلام عرب ، هم عجم زند

زخم سر و تنش چو عیان می شود به ما

خنجر دوباره زخم کهن در شکم زند

هر سو نظر کنی همه در بهت و حیرتند

باز هیئتی به پا شود و طبل غم زند

هیئت ، چه هیئتی به وسعت سرای عشق

با نوحه روی سینه دو دست الم زند

با یاد نینوا و علمدار تشنه لب

هر سینه زن دوباره به دوشش علم زند

چون اولیای درگه ایزد ، تمام خلق

دست بر لوای آن یل حق، بیش و کم زند

مولا دوباره خیمه های خود بپا کند

تا ساقی اش سری به طفل در حرم زند

زینب نشسته در لباس غصه و عزا

تا واژه های ماتم او زیر و بم زند

فرزند مرتضا گل دیباچه ی ولا

در داد خواهی اش ز عدالت چو دم زند

دستان شیعه با مدد از دست مصطفا

بر  تارک  سیاه  سپاه  ستم  زند

آنجا که فاطمه شده بانوی ذی سرا

بر چشم کوفیان گل اشک ندم زند

هر آن که نیزه بر سر آل علی زده

راهش خدا به کوی فنا در عدم زند

مشکل گشای مردم سرگشته می شود

هرکس دم از ولای شه با کرم زند

گاه شفاعت است و ابالفضل مه لقا

کی دست رد به سینة این اهل غم زند

ای خوش دلی که با غم فرزند بوتراب

تقدیر او دو دست بریده رقم زند

از سروری مخواه سخنی جز سرود غم

هیهات اگر به غیر عزا بر قلم زند

کاین عشق آسمانی سردار نینوا

آخر  گل  شفاعت  او  بر  سرم  زند





پنجشنبه 24 فروردین 1391

حضرت خیرالحاج

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

haj motahar


چهارشنبه 12 بهمن 1390

فرات

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

دانی كه چرا چوب شود قسمتش اتش؟
بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است

دانی كه چرا اب فرات هست گل الود؟
شرمندگی اش از لب تشنان حسین است

دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش
زیرا كه خدا نیز عزادار حسین است


چهارشنبه 12 بهمن 1390

یا علی مدد

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    


با سلام وعرض ادب از امروز به روز هستم

میر سرمست موسوی


جمعه 4 آذر 1390

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

با سلام و عرض ادب دوستان وفقرای عزیز.

سعادت پیدا کردم محرم امثال به همراه جناب میرکوثر علیشاه و جناب نورعلیشاه

در جوار بارگاه ملکوتی


حضرت سید الشهدا (ع) باشم وتا 1ماه آینده پاسخگوی سوالات شما عزیزان نیستم

سعادت حضور شما سروران را در کربلای حسین(ع)را از مولای درویشان گدایی میکنم



جمعه 4 آذر 1390

غدیر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

عید غدیر؛ عید الله اکبر


جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)


ادامه مطلب

پنجشنبه 19 آبان 1390

میرکوثر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

میرکوثر

حضرت میرکوثرعلیشاه


پنجشنبه 19 آبان 1390

یا حیدر مدد

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

القاب و كنیه‏هاى امام على علیه السلام

1ـ امیر النحل

نحل زنبور عسل را گویند.شاعرى گفته است:

ولایتی لامیر النحل تكفینی‏ 
عند الممات و تغسیلی و تكفینی‏ 
و طینتی عجنت من قبل تكوینی‏ 
من حب حیدر كیف النار تكوینی

«ولایت و دوستى من با امیر نحل،در وقت مرگ و غسل و كفن مرا كفایت مى‏كند. سرشت من پیش از آفرینشم با دوستى حیدر آمیخته،پس چگونه آتش مرا خواهد سوخت؟»1ـعلامه سبط ابن جوزى گوید: مؤمنان به زنبور عسل مانند،زیرا زنبور عسل چیز پاكیزه مى‏خورد و چیز پاكیزه مى‏نهد،و على امیر مؤمنان است. (1)

2ـ امام صادق علیه السلام فرمود: محققا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگان هستید. اگر پرندگان از محتواى درون زنبور عسل با خبر بودند یك زنبور عسل باقى نمى‏ماند و همه را مى‏خوردند همچنین اگر مردم را از محبتى كه شما از ما خاندان در دل دارید با خبر مى‏شدند شما را با زخم زبانهاشان مى خوردند و در نهان و آشكار به شما ناسزا مى‏گفتند .خداوند رحمت كند بنده‏اى از شما را كه بر ولایت ما باشد. (2)

2ـالأنزع البطین

انزع از ماده «نزع» است به معناى كسى كه موى جلوى سر او ریخته باشد،و نیز به معناى كنده شدن و بریده شدن از چیزى است از جمله از شرك و گناه.

بطین از «بطن» است به معناى كسى كه شكم بزرگ دارد، و نیز كسى كه باطنش از علم سرشار است.

3ـرسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى على، خداوند تو را و خاندان و شیعیان و دوستان شیعیان تو را آمرزیده است، پس مژدهباد تو را كه تو انزع بطین هستى، از شرك بریده‏اى و از علم سرشارى. (3)

4ـعلامه سبط ابن جوزى گوید:او را بطین گویند، زیرا باطنش سرشار از علم بود، او خود مى‏گفت : «اگر برایم بالشى تا كنند(بر آن نشینم و)همانا در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم برابر یك بار شتر مطلب گویم».و او را انزع گیند، زیرا از شرك بریده بود. (4)

5ـابن اثیر گوید: در وصف على علیه‏السلام آمده كه او انزع بطین بود. آن حضرت موى جلو سرش ریخته بود،و شكمى بزرگ داشت. و گویند: معنایش آن است كه او از شرك بریده بود و باطن او از علم و ایمان سرشار بود. (5)

6ـابن منظور گوید: تازیان ریختگى موى جلوى سر را دوست مى‏دارند، و چنین كسى را به فال نیك مى‏گیرند. (6)

3ـیعسوب الدین

7ـآن حضرت را یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین نامیده‏اند، زیرا یعسوب ملكه زنبوران عسل است كه از همه قوى‏تر و هوشیارتر است،بر در كندو مى‏ایستد و هر زنبورى كه عبور مى‏كند دهانش را مى‏بوید، اگر بوى بدى از او بشنود مى‏فهمد كه از گیاه بدى استفاده كرده،پس او را دو نیم مى‏كند و بر دو كندو مى‏افكند تا زنبورهاى دیگر عبرت گیرند.على علیه السلام نیز بر در بهشت مى‏ایستد و دهان مردم را مى‏بوید،هر كسى را كه بوى دشمنى خود ازاو بشنود در آتش دوزخ مى‏افكند. (7)

4ـ ابو تراب

ابو تراب به معناى پدر خاك، یا دمساز خاك، یا پدر و رئیس خاكیان است.

8ـشاعربزرگ،شیخ كاظم ازرى رحمه الله گوید:

لم تكن هذه العناصر الا 
من هیولاه حیث كان أباها

«این عناصر (چهارگانه) از ماده او به وجود آمده‏اند، زیرا كه او پدر عناصر است.»

9ـشاعر توانا عبد الباقى افندى مصرى رحمه الله گوید:

یا أبا الاوصیاء انت لطه‏ 
صهره و ابن عمه و اخوه‏ 
ان الله فى معانیك سرا 
اكثر العالمین ما علموه‏ 
انت ثانى الآباء فى منتهى الدو 
ر و آباؤه تعد بنوه

«اى پدر اوصیا،تو داماد عمو زاده و برادر طاها (پیامبر خدا) هستى».

«خدا را در وجود تو اسرارى است كه بیشتر مردم عالم نمى‏دانند».

«تو در آخر دایره وجود (در قوس صعود)آن دومین پدر هستى كه پدرانش فرزندان او به حساب مى‏آیند».

10ـ شیخ علاء الدین سكتوارى در محاضرة الأوائل(ص 113)گوید: نخستین كسى كه به كنیه «ابو تراب» نامیده شد على بن ابى طالب رضى الله عنه است،این كنیه را رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، به او داد آن گاه كه دید او بر روى زمین خوابیده و خاك بر پهلوى او نشسته است،از روى لطف و مهربانى به او فرمود:برخیز اى ابو تراب.

و این محبوبترین القاب او به شمار مى‏رفت،و از آن پس، به بركت نفس محمدى این كرامتى براى او گردید، زیرا خاك خبرهاى گذشته و آینده تا روز قیامت را براى او باز مى‏گفت. این را بفهم كه رازى است بى‏پرده. (8)

11ـعبایة بن ربعى گوید: به عبد الله بن عباس گفتم: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از چه رو على علیه‏السلام را ابوتراب نامید؟ گفت: از آن رو كه على علیه السلام صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست، و بقاى زمین و آرامش آن به اوست، و از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم مى فرمود: چون روز قیامت شود و شخص كافر پاداش و نزدیكى و كرامتى را كه خداى متعال براى شیعیان على آماده نموده ببیند گوید: «اى كاش من ترابى بودم» یعنى كاش از شیعیان على (ابو تراب) بودم. و این است معناى این آیه كه كافر گوید: كاش من تراب (خاك) بودم. (9)

علامه مجلسى رحمه الله در بیان این جمله گوید:ممكن است ذكر آیه در اینجا براى بیان علت دیگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب نامیده شدند ـ چنانكه در آیه كریمه آمده ـو چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست ابوتراب نام گرفته است. (10)

5ـامیر المؤمنین

12ـ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه على از چه زمانى امیر مؤمنان نامیده شد هرگز فضائل او را انكار نمى‏كردند. وى آن‏گاه این لقب گرفت كه آدم میان روح و جسد بود (و هنوز آفرینش او كامل نگشته بود)، و آن‏گاه كه خداوند (در عالم ذر از آفریدگان اقرار گرفت و)فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا». فرمود: «من پروردگار شما هستم، و محمد پیامبر شماست، و على امیر شما». (11)

13ـ جابر بن یزید گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: چرا امیر مؤمنان علیه السلام را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه (علم و معرفت) مى‏رساند، مگر نشنیده‏اى كه در كتاب خدا (در داستان یوسف) فرموده: و نمیر أهلنا (12) «و خانواده خود را آذوقه مى‏رسانیم» (13) ؟!

14ـ امام صادق علیه السلام فرمود: آن حضرت به لقب امیر مؤمنان نامیده شده، و امیر از میرة العلم است (خوراك علم رساندن)، زیرا عالمان از علم او بهره مى‏برند، و علمى را كه از او ستانده‏اند به كار مى‏گیرند. (14)

15ـ عبد المؤمن مى گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: از چه رو امیر مؤمنان را بدین لقب نامیدند؟ فرمود: زیرا آذوقه رسانى مؤمنان به دست اوست،اوست كه آنان را خوراك علم مى‏دهد. (15)

16ـ هنگامى كه على علیه السلام به دنیا آمد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به خانه ابى طالب رفت، على علیه السلام به وجد آمد و در چهره رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خندید و گفت: «سلام بر تو اى رسول خدا». سپس گفت: «به نام خداوند بخشاینده مهربان، تحقیقا مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نماز خشوع دارند». (16) رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تحقیقا به سبب تو رستگار شدند، به خدا سوگند تو امیر آنهایى كه از دانشهاى خود به آنان خوراك معنوى مى‏دهى، و به خدا سوگند تو رهنماى آنانى و آنان به سبب تو هدایت مى‏یابند. (17)

اشكال

از این اخبار استفاده مى‏شود كه علت نامگذارى على علیه السلام به امیر المؤمنین آن است كه مؤمنان از دست او خوراك معنوى مى‏گیرند و او نیز خوراك معنوى آنان را تأمین مى‏نماید، و این مى‏رساند كه امیر از میر گرفته شده و این خلافى روشن است،زیرا امیر بر وزن فعیل از كلمه امر كه مهموز الفاء است گرفته شده، و میر اجوف یائى است و میان انها در اشتقاق تناسبى وجود ندارد.

پاسخ

پاسخ این اشكال همان است كه علامه مجلسى رحمه الله فرموده است كه: «میره با كسره میم به معناى جلب كردن و فراهم آوردن طعام است، و پاسخ این اشكال كه مبدأ اشتقاق امیر با میر یكى نیست از چند وجه است:

الف) این كه قلب صورت گرفته باشد (جا به جایى حروف یا تغییر بعضى به بعض دیگر)، و این به چند جهت درست نیست و آن جهات روشن است.

ب) آن كه امیر فعل مضارع به صیغه متكلم باشد، و آن حضرت این جمله را مى‏فرموده (امیر المؤمنین یعنى: مؤمنان را آذوقه مى‏دهم)سپس علم بالغلبه شده و به صورت اسم در آمده و حضرتش بدین نام مشهور گشته است، مانند تأبط شرا كه جمله‏اى است كه نام شخصى شده است .

ج) مراد آن است كه امیران دنیا را از آن رو امیر گویند كه به پندار خودشان عهده دار تهیه خوراك و آذوقه و ما یحتاج مردم در امر معاش آنهایند، و على علیه السلام هم امیر مؤمنان است و امارتش در امرى بزرگتر از امور فوق است، زیرا به آنان خوراكى مى‏رساند كه موجب حیات ابدى و نیروى روحانى آنهاست گر چه با سایر امیران در مورد میر جسمانى نیز شریك است،و این بهترین وجه است». (18)

توضیح

این كه در كلمه «قلب» صورت گرفته باشد، درست نیست،زیرا اولا قلب خلاف قاعده ادبى است . ثانیا اگر عین الفعل میر (یاء) به فاء الفعل انتقال یافته باشد مى شود یمر، و وزن فعیل آن مى‏شود: یمیر، و روشن است كه مقصود ما حاصل نمى‏شود زیرا یمیر غیراز امیر است. و اگر منظور از قلب، قلب جوهرى یعنى ابدال باشد، باز هم درست نیست، زیرا دلیلى براى این قلب وجود ندارد.

و این كه امیر فعل مضارع باشد گر چه از وجه اول به واقع نزدیكتر است اما باز هم درست نیست، زیرا اگر فعلى به صورت اسم درآمد، بر اساس حكایت باید همیشه به یك صورت باشد و حركت آخر آن تغییر نیابد، بنا بر این باید همیشه أمیر المؤمنین به صورت مرفوع خوانده شود در صورتى كه مى‏دانیم إعراب این كلمه به حسب عوامل مختلف تغییر مى‏یابد.

اما وجه سومى كلامى وجیه و قولى لطیف است كه به اندكى توضیح نیاز دارد.

توضیح آنكه: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم واسطه فیض خداوند به موجودات است و هر نعمت مادى و معنوى كه به آفریدگان مى‏رسد به واسطه آن وجود مقدس است.

و از آن جهت كه على علیه السلام دروازه شهر علم و فقه و حكمت رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم است، و نورش با نور آن حضرت یكى است و از منبع همان نور جدا شده و نفس و روح و جایگاه علم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است، و آن دو بزرگوار از یك پستان شیر معنا خورده‏اند، و هر دو از نور خداوند جدا گردیده‏اند، پس على علیه السلام در همه فضائل و مناقب ـ جز نبوت ـ شریك رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است، بنابر این آن وجود مقدس نیز واسطه فیض خداست و بركات مادى و معنوى از مجراى آن امام بزرگوار به آفریدگان به ویژه به مؤمنان مى‏رسد. از این رو مى‏توان گفت كه آن حضرت امیر و سالار مؤمنان است كه مسئولیت فراهم آوردن آذوقه و خوراك معنوى مؤمنان به عهده اوست.


دوشنبه 16 آبان 1390

عید بر عاشقان مبارکباد

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

عید قربان مبارک باد | gurban


   عید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا


                            (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى


رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل


                               وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى


                             دنیوى پیدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.



دوشنبه 16 آبان 1390

www.khaksarejalali.mihamblog

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    





عکسهای جدیدی از دراویش خاکساردر

www.khaksarejalali.mihamblog




دوشنبه 16 آبان 1390

فرزندان میرطاهر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    


                          ازراست به چب

                    میرمنصور .میرظهور.نقیب خاکسار میرجلال.سرحلقه خاکسار میرکوثر.بحر علی.میرسرمست .سیدپوریا


سه شنبه 10 آبان 1390

خاکسار

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

خانقاه

تکیه فقراءخاکساران

نه اینکه

(تکیه فقراءطاهریه)

این عنوانیست که حضرت میرطاهر علیشاه بر سردر ورودی خانقاه کرمانشاه نوشت


سه شنبه 5 مهر 1390

عقاید خاکسار در یک نگاه

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

مختصری از عقاید فقرای خاکسار جلالی ابوترابی

میرطاهر 


   برای شادی روح حضرت میرطاهر علیشاه(صلوات)

 

1)در این سلسله قطبیت مخصوص انوار مقدسه ائمه معصوم بوده و امروز نیزفقرای این

سلسله اطلاق این صفت را به هیچ کس جز صاحب الامروالزمان ارواحنا له الفدا


شایسته نمی بیند وهمواره در انتظار حضرتش به سر برده و ازخدای متعال تعجیل در امر

فرجش را استدعا میکند


2)برهر فردی ازرهنوردان طریق الهی در این سلسله واجب ولازم است که به دستورات شرع

مقدس اسلام وبحکم نص آیات محکمات وحی الهی رفتار نماید واز دستورات وفرامین حضرت

علی ابن ابیطالب وصی وولی مطلق وجانشین محقق

حضرت ختمی مرتبت ویازده فرزندان پاک و طاهرش پیروی نموده و آئین منور

جعفری را به وسیله حضرت جعفربن محمد الصادق (ع)بنا گردیده است و تفصیرگر

حقایق دین محمدی است ازدل وجان بپذیرد وبه مصداق



(الذی امربالمعروف ونهی عن المنکرصائنا لنفسه حافظالدینه مخالفا لهواومطیعاللمولا)



در امور شریعت مقلد وتابع عالم عادل شیعه باشند کما قال رسول الله علماءامتی افضل

من انبیاءبنی اسرائیل



3) ادرین سلسله تشرف زنان اکیداممنوع بوده واقدام به این کار از طرف هر مرشدی

امریست حرام و باطل بامید آن که خداوند در فرج حضرت صاحب الزمان ولیعصر(عج)تعجیل

فرماید وشرکفرواستکبار را از سرتمام مسلمانان جهان کوتاه سازد


سه شنبه 5 مهر 1390

میرطاهر مهربان بود

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

میرطاهر مهربان وپاك بود         قلبش از عشق علی صدچاك بود

mirtaher

میرطاهر


سه شنبه 5 مهر 1390

نقیب خاکسار

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

میرجلال

نقیب خاکسار حضرت میرجلال فرزند ارشد حضرت میرطاهر

که هم اکنون هدایت فقرای کرمانشاه را بر عهده دارند



سه شنبه 5 مهر 1390

مشایخ

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

ناصرعلیشاه

درویش ناصر علیشاه یکی از مشایخ سلسله خاکسار که مسئولیت

هدایت فقرای خاکسار

در اصفهان را از سوی جناب میرکوثر علیشاه بر عهده دارند


یکشنبه 16 مرداد 1390

ماه رمضان

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

المیزان ج 2 ص‏18

نویسنده: علامه طباطبایى

رمضان ماه نزول قرآن است

"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى"

ماه رمضان نهمین ماه از ماههاى سال قمرى و عربى است، كه بین ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن كریم از ماههاى دوازده‏گانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگرى نیامده.

فرق بین"انزال"و"تنزیل"و اشاره به وجه تسمیه قرآن

و كلمه نزول به معناى پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق میان انزال و تنزیل این است كه انزال به معناى نازل كردن دفعى و یك پارچه است، و تنزیل به معناى نازل كردن تدریجى است، و كلمه(قرآن)اسم كتابى است كه خداى تعالى آنرا بر پیامبر گرامیش محمد ص نازل كرده، و به این جهت آن را قرآن نامیده كه(قبلا از جنس خواندنیها نبود، و به منظور اینكه درخور فهم بشر شود نازلش كرد و در نتیجه كتابى) خواندنى شد، چنانكه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون" (1) و این كلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مى‏شود و هم بر اجزاى آن.

مراد از نزول قرآن در ماه رمضان و نقد و بررسى اقوال مختلف در باره تدر
یجى یا دفعى بودن نزول آن

و این آیه شریفه دلالت دارد بر اینكه قرآن یك پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوى دیگر ظاهر آیه شریفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث، و نزلناه تنزیلا" (2) دلالت دارد بر اینكه قرآن كریم به تدریج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص یعنى در مدت تقریبا بیست و سه سال نازل شده، تاریخ هم مؤید این معنا است، و از همین جهت‏بعضى گمان كرده‏اند كه آیه مورد بحث‏با این آیه منافات دارد.

و بعضى دیگر در پاسخ گفته‏اند: قرآن كریم دو بار نازل شده، یك بار در ماه رمضان بطور یك پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج‏بر زمین نازل شده، و این پاسخى است كه مفسرین نامبرده آنرا از روایات گرفته‏اند كه بعضى از آنها را در بحث روایتى آینده نقل خواهیم كرد.ان شاء الله ولى بعضى دیگر به این مفسرین اشكال كرده‏اند، كه در آیه مورد بحث كه تعبیر به انزال - یعنى نازل شدن یك پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان" به این منظور نازل شده كه باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلى روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمى‏سازد، چون بنا بر این

تفسیر قرآن كریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالى كه هدایتگر براى مردم نبود.

بعضى دیگر از این ایراد پاسخ داده‏اند به اینكه هدایت‏بودن قرآن البته به این معنا كه مى‏تواند هادى مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائى است كه منافات ندارد با اینكه چند سالى در آسمان دنیا بدون هدایت فعلى و خلاصه راكد مانده باشد، تا وقتى زمان به كار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینى كه از مجلس قانونگذارى گذشته تا هر وقت زمان بكار بردن فلان ماده‏اش رسید آنرا به كار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

این بود پرسش و پاسخهائى كه پیرامون آیه كرده‏اند، و لیكن حق مطلب این است كه حكم قوانین و دستورات با حكم خطاباتى كه متوجه اشخاص مى‏شود فرق دارد، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبى باشد، هر چند به مدتى اندك آنگاه به او خطاب كنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن كریم از این خطابها بسیار است، مانند خطاب در آیه: "قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها و تشتكى الى الله و الله یسمع تحاوركما" (3) .

و خطاب در آیه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و تركوك قائما". (4) و آیه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدلوا تبدیلا". (5) كه در این سه آیه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبینى است كه قبل از خطاب وجود داشته‏اند.

علاوه بر اینكه در قرآن كریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد كه ناسخ و منسوخ هر دو در یك زمان نازل شوند.

بعضى از مفسرین پاسخ داده‏اند كه مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتى از قرآن است كه در رمضان نازل شده.

ولى این جواب هم درست نیست، براى اینكه مشهور در نزد مفسرین این است كه رسولخدا ص كه مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث

شده، و بین رجب تا رمضان بیش از یك ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممكن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالى باشد.

از اینهم كه بگذریم آیه‏هاى اول سوره"علق"شهادت مى‏دهد كه این سوره اولین سوره‏اى بوده كه نازل شده، و در اولین روز بعثت نازل شده، و همچنین سوره"مدثر"شهادت مى‏دهد كه در روزهاى اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسیار بعید است كه اولین آیه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینكه جمله مورد بحث كه مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"دلالت صریحى ندارد بر اینكه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملى است‏بدون دلیل.

و نظیر این آیه در دلالت‏بر اینكه قرآن در یك زمان نازل شده آیه: "و الكتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مباركة انا كنا منذرین" (6) و آیه: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (7) مى‏باشد چونكه از این آیات بر مى‏آید همه قرآن در یك زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمى‏سازد با اینكه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد، قرینه‏اى هم در كلام نیست كه بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم.

آنچه در این باره از تدبر در آیات كتاب استفاده میشود

و آنچه از تدبر در آیات كتاب بر مى‏آید مطلبى دیگر غیر از همه این مطالب است، چون در آیاتى كه مى‏گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبى از شبهاى آن نازل شد تعبیر به انزال آمده، كه دلالت‏بر نازل كردن یكپارچه قرآن دارد، و در هیچ یك از آنها تعبیر به تنزیل نیامده، مثلا یكجا فرموده: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (8) جاى دیگر فرموده: "حم و الكتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مباركة" (9) ، و در جاى دیگر فرموده: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (10) .

و این تعبیر و نازل شدن یكپارچه به دو اعتبار مى‏تواند باشد، یكى به اعتبار اینكه مجموع و روى هم رفته قرآن و یا بعضى از آن یكپارچه و یك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آیاتش به تدریج نازل شده باشد، همچنانكه در مورد باران با اینكه قطره قطره نازل مى‏شود، ولى به اعتبار اینكه مجموع بارانها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر مى‏كند به اینكه"كماء انزلناه

من السماء" (11) و نیز بهمین اعتبار فرموده: "كتاب انزلناه الیك مبارك لیدبروا آیاته" (21) .

دوم به اعتبار اینكه كتاب ماوراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مى‏فهمیم، كه معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است كه آیاتش را جدا جدا تدبر كنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگرى دارد كه به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال - یك دفعه - است، نه تنزیل(نزول بتدریج).

و همین اعتبار دومى از آیات كریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه: "كتاب احكمت آیاته ثم فصلت من لدن حكیم خبیر" (13) چون كلمه"احكمت"از احكام است و احكام در مقابل "تفصیل"است، و تفصیل عبارت است از اینكه كتاب را فصل فصل و قطعه قطعه كنند، در نتیجه احكام به معناى آن است كه به نحوى باشد كه جزء جزء نداشته و اجزایش از یكدیگر متمایز نباشد، چون همه‏اش به یك معنا بر مى‏گردد، كه آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینكه این تفصیل كه ما امروز در قرآن مشاهده مى‏كنیم تفصیلى است كه بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محكم و بدون جزء و فصل بوده.

از این آیه روشن‏تر، آیه"و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم یؤمنون. هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" (14) .

و آیه"و ما كان هذا القرآن ان یفترى من دون الله، و لكن تصدیق الذى بین یدیه و تفصیل الكتاب لا ریب فیه من رب العالمین"تا آنجا كه مى‏فرماید: "بل كذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله" (15) چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبى استفاده مى‏شود كه مساله تفصیل و جداسازى امرى است كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده.

پس كتاب به خودى خود چیزى است، و تفصیلى كه عارض بر آن شده چیزى دیگر، و كفارى كه كتاب را تكذیب كردند تكذیبشان مربوط به تفصیل كتاب است، و ناشى از این است كه فراموش كردند این تفصیل به چه چیز برگشت مى‏كند و به زودى در قیامت مى‏فهمند و جز فهمیدن چاره‏اى ندارند، آن وقت پشیمان مى‏شوند در حالى كه پشیمانى سودى برایشان نداشته، و راه گریزى هم ندارند، و این آیه اشعارى هم به این معنا دارد كه كتاب اصلى تاویل كتاب خواندنى یعنى قرآن است.

از آیه مورد بحث روشن‏تر این آیه شریفه است: "حم و الكتاب المبین، انا جعلناه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدینا لعلى حكیم" (16) چون این آیه ظهور در این معنا دارد كه قرآن قبلا در كتاب مبینى بوده كه خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین كتاب قبلا در "ام الكتاب"، كه نزد خدا مقامى بلند داشته است، بوده مقامى كه دست‏خرد بدان نمى‏رسد، كتابى كه حكیم است، یعنى مانند كتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست.

و آیات شریفه"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن كریم، فى كتاب مكنون، لا یمسه الا المطهرون، تنزیل من رب العالمین" (17 نیز در سیاق آیه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبى بر مى‏آید، قرآن كریم در كتاب مكنون و پنهان از دید بشر قرار داشته، در كتابى كه جز پاكان كسى با آن تماس ندارد، و از آن كتاب كه نزد رب العالمین است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعیتى در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغیار همان كه در آیه سوره زخرف ام الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (18) بلكه این لوح از این جهت محفوظ است كه دگرگونگى در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنى كه باید به تدریج نازل شود(چون به عالمى نازل مى‏شود كه زمان و تدرج بر همه آن حاكم است)هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج‏خالى نیست و این تدرج خود نوعى تبدل است، پس كتاب مبین كه اصل قرآن است و خالى از

تفصیل و تدرج است، امرى است غیر این قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسى ست‏براى آن امر.

و همین معنا یعنى اینكه قرآن، نازل شده و بشرى شده كتاب مبین(كه ما آن را حقیقت كتاب مى‏نامیم)باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقیقت و نیز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب كلام، خود مصحح آن است كه احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم همچنانكه در آیه شریفه: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (19) و آیاتى دیگر این تعبیر آمده، و همین نكته باعث مى‏شود كه آیه: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (20) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة القدر" (21) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة مباركة" (22) را كه دلالت دارند بر اینكه قرآن یك دفعه نازل شده حمل كنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن، یعنى كتاب مبین، بر قلب رسولخدا ص در یك شب، همچنانكه همین قرآن بعد از آنكه بشرى و خواندنى و مفصل شد، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است.

این نزول تدریجى از آیات زیر استفاده مى‏شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضى الیك وحیه" (23) و آیات: "لا تحرك به لسانك لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه" (24) چون از این آیات بر مى‏آید كه رسولخدا ص مى‏دانسته چه آیه‏اى بر او نازل مى‏شود، و به همین جهت قبل از آنكه وحى آیه‏اى تمام شود او از پیش، آیه را مى‏خوانده، و خداى تعالى از این كار نهیش فرمود، كه ان شاء الله توضیحش در جاى مناسب خواهد آمد.

و سخن كوتاه آنكه: اگر كسى در آیات قرآنى تدبر و دقت كند هیچ چاره‏اى جز این ندارد كه اعتراف كند به اینكه آیات قرآنى دلالت دارد بر اینكه این قرآنى كه تدریجا بر رسول

خدا ص نازل شده متكى بر حقیقتى است متعالى و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك آن، و دست افكار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاى ماده‏شان از رسیدن به آن حقیقت كوتاه است، و اینكه نخست این حقیقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وى تعلیم داده بود كه منظورش از كتاب(كه بعدا تدریجا نازل مى‏شود)چیست.و ما ان شاء الله در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه: "هو الذى انزل علیك الكتاب منه آیات محكمات" (25) باز در این باره سخن خواهیم گفت.

این آن مطلبى است كه گفتیم با دقت و تدبر از آیات كریمه قرآن به دست مى‏آید بله محدثین كه كارشان تنها نقل حدیث است و نیز علماى علم كلام و همچنین علماى مادى این عصر از آنجا كه منكر ماوراى ماده و محسوساتند ناگزیر شده‏اند این آیات و نظائر آن را كه دلالت دارند بر اینكه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و كتاب مبین است، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است، و یا در صحف مطهره است، و یا تعبیرات دیگرى كه از قرآن شده، همه را حمل كنند بر اقسامى از استعاره و مجازگوئى، و با این عمل خود قرآن را همپایه یك كتاب شعرى كرده‏اند، (كه به قول معروف هر چه گزافى‏تر و دروغ‏تر باشد شیرین‏تر و شیواتر است).

گفتار بعضى از اهل بحث در توجیه نزول قرآن در ماه رمضان

بعضى دیگر از اهل بحث و تحقیق در معناى اینكه چگونه ممكن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتارى دارد كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد.

هیچ شكى نیست در اینكه بعثت رسولخدا ص قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وى دستور داده كه مردم را تبلیغ و انذار كن، از سوى دیگر در این نیز هیچ شكى نیست كه بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براى اینكه آیه شریفه:"انا انزلناه فى لیلة مباركة انا كنا منذرین" (26) ،صریحا مى‏فرماید: كه قرآن در شب نازل شده، و باز شكى نیست كه آن شب از شب‏هاى رمضان بوده، براى اینكه در سوره بقره آیه 185مى‏فرماید:"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن".

پس تا اینجا هیچ شكى نیست تنها گفتگو در این است كه منظور این آیات تمام قرآن است‏یا بعضى از آن؟در پاسخ از این سؤال مى‏گوئیم: گو اینكه همه قرآن در یك شب نازل نشده، اما همینكه سوره حمد كه مشتمل بر بسیارى از معارف قرآن است در یك شب نازل شده، مثل این

است كه همه قرآن در یك شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار مى‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل كردیم).

پاسخ دیگرى كه مى‏توان گفت اینكه: كلمه قرآن همانطور كه بر همه آیات بین دو جلد اطلاق مى‏شود، بر بعض از آن نیز اطلاق مى‏گردد، همانطور كه بر سایر كتب آسمانى از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق مى‏گردد، و این خود اصطلاحى است از قرآن كریم.

آنگاه اضافه كرده: كه اولین بخشى كه نازل شده"اقرء باسم ربك الذى خلق..." (27) است كه در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى كه رسول خدا ص در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه مى‏آمد، همینكه این آیات به وى وحى شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد كند، دوباره جبرئیل خود را به وى نشان داد و تعلیمش داد كه بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین"تا آخر سوره حمد، و سپس كیفیت نماز را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالى كه اثرى از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبى و كوفتگى در خود احساس كرد، تعبى كه همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست مى‏داد، و چون اولین بار بود كه به چنین منظره‏اى بر مى‏خورد و نمى‏دانست كه از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت‏خلق شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى آن شب را تا به صبح خوابید، صبح آن شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل كرد:

"یا ایها المدثر قم فانذر". (28)

آنگاه مفسر نامبرده مى‏گوید پس معناى نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، كه در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در كتب شیعه دیده مى‏شود كه بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتى است كه علاوه بر اینكه جز در بعضى از كتب شیعه كه تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمى‏شود مخالف كتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید كه كتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته.

سپس اضافه مى‏كند: كه در این میان روایات دیگرى هست مؤید آن روایات كه مى‏گوید معناى نزول قرآن در ماه رمضان این است كه قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص یك جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائكه املاء كرد، تا آنكه بعد از بعثت‏به تدریج‏بر رسول خدا ص نازل شد.

و این روایات اوهامى است‏خرافى كه دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته

كرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف كتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراى طبیعت دانسته در حالى كه لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از كره زمین، كه با سكونت‏بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.

توضیح بى پایگى و واهى بودن آن گفتار

مؤلف: من نمى‏دانم كدام یك از جملات این مفسر كه سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهى از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتى قضیه شبیه مثل معروف مى‏شود كه مى‏گویند وصله از خود جامه بیشتر است.

زیرا اولا این افسانه كه وى از پیش خود در باره بعثت درست كرده و یا اینكه گفته اولین بخش نازل شده چیست"اقرء باسم ربك"وقتى نازل شد كه رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبى است كه نه آیه محكمه دلالت‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلكه تنها و تنها قصه‏اى است تخیلى كه نه با كتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.

و ثانیا وى گفته: كه بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در یك شب نبى و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید، چون سوره"مدثر"او را امر به تبلیغ نمود، ولى این مفسر هرگز نمى‏تواند بر طبق گفته‏هاى خود دلیلى از كتاب یا سنت‏بیاورد، و عجب اینجا است كه مساله را از مسلمات گرفته، در حالى كه چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست‏براى اینكه كتب سنت چه آنها كه علماى اهل سنت تالیف كرده‏اند، و چه آنها كه علماى امامیه تالیف كرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسولخدا ص تدوین شده‏اند، هر چند كه مفسر نامبرده این اشكال را منحصرا به كتب شیعه وارد دانسته، ولى تمامى كتب عامه نیز اینطور بوده‏اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد.در روایات عامه نیز شده است و اما كتب تاریخ علاوه بر اینكه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند كتب حدیث در معرض آن بوده است.

و اما كتاب خدا كه براى هر اهل فنى روشن است كه دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روایات است، بلكه مى‏توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاى او را تكذیب مى‏كند، چون سوره علق بطوریكه اهل حدیث گفته‏اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره‏اى بوده كه بر رسولخدا

ص نازل شده، و احدى از مفسرین نگفته و حتى احتمالش را هم نداده كه تكه تكه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مى‏دهیم كه یك باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نكته است كه رسولخدا ص در انظار مردم نماز مى‏خوانده، و بعضى از مردم او را از این كار نهى مى‏كردند، و در مجالس قریش از او بدگوئى مى‏كرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مى‏خوانده، و در نمازش چه مى‏گفته؟سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده كه دستورى دیگر نداده، پس معلوم مى‏شود آن جناب قبل از سوره علق نمازى داشته و كسانى بوده‏اند كه آن جناب را از نماز نهى مى‏كرده‏اند، و از نهى خود دست‏بردار نبوده‏اند، مگر اینكه بگوئى منظور از این نمازگزار شخصى دیگر غیر از رسولخدا ص است، و این حرف بطلانش روشن است، براى اینكه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مى‏فرماید: "كلا لا تطعه"آن كسى را كه به تو مى‏گوید نماز مخوان اطاعت مكن، بلكه همچنان خدا را سجده كن، و به او نزدیك شو.

اینك آیاتى از همین سوره كه دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارایت الذى ینهى عبدا اذا صلى ارایت ان كان على الهدى.او امر بالتقوى.ارایت ان كذب و تولى.ا لم یعلم بان الله یرى؟.كلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة.ناصیة كاذبة خاطئة.فلیدع نادیه.سندع الزبانیة.

كلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (29) پس از این سوره استفاده مى‏شود كه رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز مى‏خوانده، و خود بر طریق هدایت‏بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا مى‏كرده، و این همان نبوت است، ولى رسالت نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبى بوده، و نماز مى‏خوانده، با اینكه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد كه جزء نماز است نیامده، و مامور به تبلیغ نشده بود.

و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسولخدا ص خطور كرده بود جا داشت‏بفرماید: "قل بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین..."و یا بفرماید: "بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین...".

مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده كه معناى"قل"را مى‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید كلمه"قل"و یا"اقرء"در اول آن قرار مى‏داشت).

و نیز لازم بود كه در این سوره گفتار در جمله"مالك یوم الدین"تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفى ختم شدن سوره در جمله"مالك یوم الدین"از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب‏تر و لایق‏تر بود.

بله در سوره حجر كه به شهادت مضامین آیاتش از سوره‏هاى مكى است و بیانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتیناك سبعا من المثانى و القرآن العظیم" (30) و مراد از كلمه" سبع مثانى"سوره حمد است كه در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیكن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلكه هفت آیه از آیات قرآن معرفى شده به دلیل اینكه آیه: "كتابا متشابها مثانى" (31) همه قرآن مثانى خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانى خوانده شده.

و با این حال از آنجا كه سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد است معلوم مى‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.

و نیز از آنجائى كه سوره حجر مشتمل بر آیه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشركین انا كفیناك المستهزئین..." (32) مى‏فهمیم كه رسولخدا ص مدتى دست از انذار كشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده كه مى‏فرماید: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یكى ترك انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از كجا ثابت مى‏كنید كه نزول حمد قبل از ترك انذار بوده؟.

و اما سوره مدثر و مطالبى را كه مشتمل است چون آیه"قم فانذر"اگر گفته شود همه آن یك باره نازل شده حال آیه: "قم فانذر"حال آیه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر است و نیز حال جمله"و اعرض عن المشركین"در سوره حجر حال جمله"ذرنى و من خلقت وحیدا"در

سوره مدثر است و هر دو مضمونى نزدیك به هم دارند، از هر دو فهمیده مى‏شود اولا كسانى مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثانى رسول خدا ص مدتى انذار را تعطیل كرده بود.

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر مى‏آید كه تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.

و ثالثا اینكه مى‏گوید: (روایاتى كه مى‏گوید قرآن قبل از بعثت و یكپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا ص نازل مى‏شده روایاتى است جعلى و خرافى چون مخالف كتاب است و مضمونى مستقیم ندارد، بلكه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور كره زمین است)گفتارى است‏خطا و افتراء و به دلیل اینكه اولا: ظاهر هیچ آیه‏اى از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.

و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، یك جا به بیت المعمور نازل شد، و كلمه یك جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نكردن در روایات اضافه كرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیرى است‏بسیار زشت و خنده‏آور، و ما نمى‏دانیم بنا به گفته وى به چه مناسبت عالم طبیعت در كلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است كه عالم طبیعت از تغیر و دگرگونى محفوظ است؟كه عالم طبیعت جاى همه دگرگونى‏ها است چون عالم حركات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده كه تكوینا و یا تشریعا از فساد و تباهى محفوظ است؟كه این نیز خلاف واقع است، براى اینكه عالم طبیعت عالم كون و فساد است. و یا بدین جهت‏بوده كه از اطلاع اغیار محفوظ است‏یعنى غیر اهل اطلاع كسى از اسرار آن آگاه نیست همچنانكه آیه شریفه: "انه لقرآن كریم فى كتاب مكنون لا یمسه الا المطهرون" (33) خبر مى‏دهد؟كه این نیز صحیح نیست‏براى اینكه ادراك هر صاحب ادراكى نسبت‏به عالم طبیعت‏یكسان است.

و بعد از همه این اشكالات اشكال مهمى كه به وى وارد است این است كه این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحى كه هم در جاى خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد كه معناى جمله"انزل فیه القرآن"این است كه"كانما انزل فیه القرآن"یعنى گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و

معناى آیه"انا انزلناه فى لیلة""كانا انزلناه فى لیلة"است، یعنى گویا ما قرآن را در یك شب نازل كردیم، و حال آنكه نه اهل لغت چنین معنائى از چنین عبارتى مى‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سیاق كلام.

و اگر جایز باشد كسى بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، كه مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد كه دیگرى بگوید معناى نزول قرآن نزول همه آن، یعنى اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هیچ مانعى هم ندارد كه كسى این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.

البته در گفتار مفسر نامبرده اشكالهاى دیگرى نیز هست، كه چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.

"هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"

مورد استعمال كلمه"ناس"

كلمه ناس - كه عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه كه سطح فكرشان نازلترین سطح است، بیشتر در همین طبقه اطلاق مى‏شود چنانكه آیه: "و لكن اكثر الناس لا یعلمون" (34) و آیه: "و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (35) اطلاق گردیده، معلوم مى‏شود ناس معنائى اعم از علما و غیر علما دارد.

و این اكثریت همانهایند كه اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروى تشخیص و تمیز در امور معنوى به وسیله دلیل و برهان را ندارند، و نمى‏توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند، مگر آنكه كسى دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد، و قرآن كریم همان روشنگرى است كه مى‏تواند براى این طبقه حق را از باطل جدا كند، و بهترین هدایت است.

اما خواصى از مردم كه در ناحیه علم و عمل تكامل یافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند، قرآن كریم براى آنان بینات و شواهدى از هدایت است، و نیز براى آنان جنبه فرقان را دارد، چون این طبقه را به سوى حق هدایت نموده، حق را برایشان مشخص مى‏كند، و روشن مى‏كند كه چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانكه فرمود: "یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم". (36)

از اینجا علت اینكه چرا میان"هدى"و میان"بینات من الهدى"مقابله انداخت؟روشن مى‏گردد، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است، قرآن براى بعضى افراد هدایت، و براى بعضى دیگر بیناتى از هدایت است.

"فمن شهد منكم الشهر فلیصمه"

كلمه"شهادت"به معناى حاضر بودن در جریان، و اطلاع یافتن از آن است، (وقتى مى‏گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، یعنى حاضر بودم، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به این معنا است كه انسان همچنان زنده و هوشیار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمى از فرا رسیدنش آگاه شود، و این شهادت هم نسبت‏به تمامى ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضى از آن، (مانند اینكه آدمى در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود)و اما اینكه مراد از شهود شهر این باشد كه انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالى كه مسافر هم نباشد، صحیح نیست چون دلیلى در لفظ آیه بر آن نیست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضى از اوقات و به كمك قرائن مى‏توان چنین معنائى را بر آیه تحمیل كرد، و لیكن در آیه هیچ قرینه‏اى بر این معنا وجود ندارد.

پى‏نوشت‏ها:

1)ما آن را(قرآن را)كتابى خواندنى و عربى كردیم باشد كه شما دركش كنید."سوره زخرف آیه 3"

2)و قرآنى كه آن را قسمت قسمت كردیم تا كم كم بر مردمش، بخوانى و به تدریج نازلش كردیم."سوره اسراء آیه 106"

3)خدا سخن آن كس كه در باره همسرش با تو مجادله مى‏كرد و به خدا شكوه مى‏كرد شنید، و خدا همه گفتگوى شما را مى‏شنود."سوره مجادله آیه 1"

4)و چون تجارت یا لهوى مى‏بینند تو را در وسط سخن در حالى كه ایستاده‏اى رها مى‏كنند."سوره جمعه آیه 11"

5)مردانى كه عهد خود را كه با خدا بسته‏اند وفا مى‏كنند، بعضى از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضى دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و كمترین گوشه‏اى از عهد خود را دگرگون نمى‏سازند."سوره احزاب آیه 23"

6)سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را در شبى با بركت نازل كردیم، كه ما همواره كار بیم رسانى را داشته‏ایم."سوره دخان آیه 3"

7)ما آن را در شب قدر نازل كردیم."سوره قدر آیه 1"

8)سوره بقره آیه 185

9)سوره دخان آیه 3

10)سوره قدر آیه 1

11)مثل آبى كه ما آن را از بالا نازل كرده‏ایم."سوره یونس آیه 24"

12)كتابى كه ما نازلش كردیم بر تو كتابى پر بركت تا در آیاتش تدبر كنند."سوره ص آیه 29"

13)كتابى است كه قبلا نزد حكیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد."سوره هود آیه 1"

14)محققا براى آنها كتابى آورده‏ایم كه از روى علم تفصیل دادیم كتابى كه هدایت و رحمت است‏براى قومى كه ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزى كه تاویلش بیاید آنها كه از پیش آن را فراموش كرده‏اند اقرار مى‏كنند كه رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند."سوره اعراف آیه 52 - 53"

15)این كتابى نیست كه بتوان به خدا افتراء زد، لیكن مصدق كتب آسمانى عصر خودش و تفصیل همان كتابها است كتابى است‏بدون شك از ناحیه رب العالمین(تا آنجا كه مى‏فرماید): بلكه اینان چیزى را تكذیب مى‏كنند كه احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده."سوره یونس آیه 39 - 37"

16)حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را كتابى خواندنى و عربى كردیم، تا شاید شما تعقل كنید، و گرنه آن كتاب در كتابى اصلى بود، كه نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد."سوره زخرف آیه 1 - 4"

17)سوگند به جایگاههاى ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندى بزرگ است محققا قرآنى است ارجمند در نامه‏اى نهفته، جز پاك شدگان به آن دسترسى نیابند نازل كردنى از پروردگار جهانیان است."سوره واقعه آیه 80"

18)آن قرآنى مجید است كه در لوح محفوظ قرار دارد."سوره بروج آیه 22"

19)بلكه آن قرآنى است ارجمند در لوحى محفوظ."سوره بروج آیه 22"

20)ماه رمضان كه در آن قرآن را نازل كردیم."سوره بقره آیه 185"

21)ما نازل كردیم قرآن را در شب قدر."سوره قدر آیه 1"

22)ما نازل كردیم قرآن را در شبى مبارك."سوره دخان آیه 2"

23)در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مكن."سوره طه آیه 114"

24)زبان خود را بدان حركت مده، كه به آن عجله كرده باشى، چونكه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همینكه آنرا خواندیم خواندنش را پیروى كن، و سپس به عهده ما است كه آنرا بیان كنیم."سوره قیامت آیات 15 - 19"

25)سوره آل عمران آیه 7

26)ما نازل كردیم قرآن را در شبى مبارك و ما هستیم بیم دهندگان."سوره دخان آیه 2"

27)سوره علق آیه 1

28)اى جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان."سوره مدثر آیه 2 - 1"

29)آیا دیدى آن كسى را كه بنده‏اى را از اینكه نماز بخواند نهى مى‏كرد، تو اى نهى كننده هیچ مى‏دانى كه اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و یا به پرهیزكارى دستور دهد، دیگر جا ندارد كه تو او را از نمازش نهى كنى، اى پیامبر تو بگو آیا مى‏دانى آن نهى كننده را كه اگر تو را تكذیب كند، و از تو روى بگرداند چه كیفرى خواهد داشت؟ راستى آیا او نمى‏داند كه خدا رفتار او را مى‏بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند كه جریان به این سادگى‏ها نیست اگر از آزار پیامبر دست‏برندارد موى پیشانى او را كه موى پیشانى مردى دروغگو و خطاكار است‏خواهیم گرفت، پس باید اهل مجلس و قبیله و عشیره خود را بخواند، تا او را یارى دهند ما هم به زودى زبانه دوزخ را علیه او خواهیم خواند، تا او را فراگیرد.نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترك مكن همچنان سجده كن و نزدیك شو."سوره علق آیه 19"

30)و همانا تو را هفت آیه و این قرآن بزرگ را دادیم."سوره حجر آیه 87"

31)سوره زمر آیه 23

32)آنچه را دستور داده‏اى آشكار كن و از مشركان روى گردان."سوره حجر آیه 95"

33)سوره واقعه آیه 79.

34)ولى بیشتر مردم نمى‏دانند."سوره روم آیه 30"

35)و این مثلها را براى مردم مى‏زنیم و لیكن به جز دانایان آن را نمى‏فهمند." سوره عنكبوت آیه 43"

36)خداوند به وسیله قرآن كسانى را كه پیرو خوشنودى اویند به سوى راههاى سلامت هدایت نموده از ظلمت‏ها به سوى نور بیرون مى‏كند با اذن خودش و به سوى صراط مستقیمشان راه مى‏نمایاند."سوره مائده آیه 16"


جمعه 24 تیر 1390

اعلامیه

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و ادب خدمت تمامی فقرای حقه الی الله و دوستان محترم

با توجه به خیل سوالات و نظرات شما عزیزان باید به عرض برسانم که چند نکته مهم و اساسی قابل ذکر است تا بسیاری از ابهامات برطرف گردد.

اول راجع به چند کتاب که شما عزیزان فرمودید از جمله ( در کوی صوفیان ، خاکسار و اهل حق ، و... ) که نویسنده آن آقای مدرسی چهاردهی بوده باید عرض کنم هیچ کدام از این کتاب ها مورد تایید فقرای حقه الی الله نبوده و نیست زیرا این نویسنده نا آگاه که هیچ جایی در این سلسله جلیله نداشته اند و فقط منفعت های خود را در نظر گرفته و با صحبت ها و بحث های بی پایه و اساس و نا آگاهی نسبت به مسایل فقری سلسله جلیله خاکسار، قصدی جز خدشه دار کردن و انحراف افکار عمومی نسبت به این سلسله ی جلیله را نداشته اند اینگونه اظهارات بی قید و بند را در کتب خود درج کرده اند که تمامی مطالب آنها کوچکترین ارزشی ندارند.

دوم اینکه این سلسله جلیله فقط و فقط با نام سلسله جلیلیه خاکسار (خاکسار جلالی ابوترابی) بوده و هیچ یک از اسامی (خاکسار مطهری ، خاکسار حشمت علیشاهی ، خاکسار معصوم علیشاهی و ... ) که خود را به این سلسله نسبت میدهند قابل قبول نبوده و فاقد ارزش هستند .

سوم در این سلسله قطبیت وجود ندارد و قطب را حضرت صاحب الزمان (عج) میدانند و شخصی که تمام امورات سلسله و راهنمایی سالکان را در اختیار دارد به نام پیر یا سرحلقه شناخته میشود. همچنین سلسله جلیلیه خاکسار به هیچ عنوان زنان را مشرف نکرده و نمی کند و آنها هیچگونه حضوری در مراسم و ذکرهای این سلسله ندارند.

چهارم حضرت مستور علیشاه کرمانی یکی از مشایخ کامل سلسله جلیله خاکسار در زمان حاج بهارعلیشاه و حضرت حاج مطهر علیشاه به هیچ وجه از این سلسله بیرون نرفته اند ، که بعضی از آقایان که اصلا آگاهی نسبت به این مسایل ندارند یا از فرقه گنابادی بوده اند یا اینکه قصد از بین بردن افکار عمومی نسبت به مشایخ بزرگوار سلسله جلیله خاکسار را دارند در وبلاگی ادعا کرده اند که این بزرگوار به فرقه گنابادی پیوسته که یک دروغ بسیار بزرگ بوده و نویسندگان این مطالب در درگاه خداوند جوابگو هستند و خداوند سزای این ادعای دروغین آنها را خواهد داد.

 

mirkosar

حضرت میركوثرعلیشاه پیشوای سلسله خاکسار

جلوه تمامی مشایخ سلسله جلیله خاكسار برقرار

با تشکرفراوان ازوبلاگ عاشق مولا

http://morteza-jahangiri110.blogfa.com/


پنجشنبه 23 تیر 1390

13رجب کرمانشاهمیرکوثرمیرکوثر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

سلکشن فقرا


فرزندان حضرت میرطاهر علیشاه(ره)

و جمعی از فقرای خاکسار جلالی در روز ولادت مولا علی(ع)13رجب کرمانشاه

میرکوثر



دوشنبه 20 تیر 1390

شاید این بار بیاید

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

فقرای خاکسار جلالی ابوترابی پیشاپیش فرا رسیدن ولادت قطب عالم امکان مهدی موعود(عج) را به

شیعیان جهان تبریک عرض مینماید


جشن نیمه شعبان تولد حضرت مهدی


دوشنبه 20 تیر 1390

عید بر عاشقان حسین ابن علی (ع) مبارک

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...







دوشنبه 20 تیر 1390

میلاد مولا علی (ع)مبارک

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

 

تولد در كعبه

على علیه السلام فرزند كعبه

امیرالمؤمنین على ابن ابى‏طالب علیه السلام ص 627

احمد رحمانى همدانى

1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1)

2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)

3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)

4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4)

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5)

6ـ عقاد گوید: على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینكه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اى بالید كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)

7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون كعبه ـكه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7)

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن كلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8)

میلاد حضرت در اشعار

آیة الله سید اسماعیل شیرازى

آنست نفسی من الكعبة نور 
مثل ما آنس موسى نار طور 
یوم غشى الملأ الأعلى سرور 
قرع السمع نداء كنداء 
شاطى‏ء الوادی طوى من حرم‏ 
ولدت شمس الضحى بدر التمام‏ 
فانجلت عنا دیاجیر الظلام‏ 
نادیا بشراكم هذا غلام‏ 
وجهه فلقة بدر یهتدى‏ 
بسنا أنواره فی الظلم‏ 
هذه فاطمة بنت أسد 
أقبلت تحمل لاهوت الأبد 
فاسجدوا ذلا له فیمن سجد 
فله الأملاك خرت سجدا 
إذ تجلى نوره فی آدم‏ 
كشف الستر عن الحق المبین‏ 
و تجلى وجه رب العالمین‏ 
و بدا مصباح مشكاة الیقین‏ 
و بدت مشرقة شمس الهدى‏ 
فانجلى لیل الضلال المظلم‏ 
نسخ التأبید من نفی ترى‏ 
فأرانا وجهه رب الورى‏ 
لیت موسى كان فینا فیرى‏ 
ما تمناه بطور مجهدا 
فانثنى عنه بكفی معدم‏ 
هل درت ام العلى ما وضعت؟ 
أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟ 
أم درت كف النهى ما رفعت؟ 
أم درى رب الحجى ما ولدا؟ 
جل معناه فلما یعلم‏ 
سید فاق علا كل الأنام‏ 
كان إذ لا كائن و هو إمام‏ 
شرف الله به بیت الحرام‏ 
حین أضحى لعلاه مولدا 
فوطی تربته بالقدم‏ 
إن یكن یجعل لله البنون‏ 
و تعالى الله عما یصفون‏ 
فولید البیت أحرى أن یكون‏ 
لولی البیت حقا ولدا 
لا عزیر، لا و لا ابن مریم‏ 
سبق الكون جمیعا فی الوجود 
و طوى عالم غیب و شهود 
كل ما فی الكون من یمناه جود 
إذ هو الكائن لله یدا 
و ید الله مدر الأنعم (9)  
هو بدر و ذراریه بدور 
عقمت عن مثلهم أم الدهور 
كعبة الوفاد فی كل الشهور 
فاز من نحو فناها و فدا 
بمطاف منه أو مستلم‏ 
أیها المرجى لقاه فی الممات‏ 
كل موت فیه لقیاك حیاة 
لیتما عجل بی ما هو آت‏ 
علنی القی حیاتی فی الردى‏ 
فایزا منه بأوفى النعم (10)

«جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور دید. روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدایى مانند صدایى كه از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریكیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنیا آمد كه از نور چهره‏اش در تاریكیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمین بسایید كه فرشتگان در برابر او سجده كرده‏اند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشكات یقین آشكار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حكم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، كاش موسى در میان ما بود و مى‏دید از آنچه را كه با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادر علو و والایى دانست كه چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست كه چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست كه چه كودكى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست كه چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند كه چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است كه بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه كه هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند كعبه را از آن رو كه زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاك آن گام نهاده».

«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ كه البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شك شایسته‏تر آن است كه مولود كعبه فرزند خداى كعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!

«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا كه او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند كه مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال كعبه زائران است و هر كه به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

«اى كه به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى كه به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، كاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افكندم تا به دیدار تو كه برترین و كاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم». (11)

شیخ حسین نجف

جعل الله بیته لعلى‏ 
مولدا یا له من علا لایضاها 
لم یشاركه فی الولادة فیه‏ 
سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد».

سید على نقى هندى

لكم یكن فی كعبة الرحمن مولود سواه‏ 
إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه‏ 
و تولى ذكره فی محكم الذكر الإله‏ 
أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری‏ 
أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین‏ 
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین‏ 
و تردى منظر اللاهوت بین العالمین‏ 
كیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری‏ 
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ 
نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض‏ 
فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض‏ 
كیف ضجت، كیف عجت، كیف ناحت؟ لست أدری‏ 
لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب‏ 
بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب‏ 
دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب‏ 
إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری‏ 
كیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول‏ 
حادث فی الیوم لكن لم یزل أصل الاصول‏ 
مظهر لله لكن لا اتحاد لا حلول‏ 
غایة الإدراك أن أدری بأنی لست أدری‏ 
ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟ 
فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه‏ 
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ 
أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری (12)

«در خانه كعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است كه در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محكم قرآن از او یاد كرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى كه از نور پاك آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا كنان پیش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مى‏كشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشید؟ نمى‏دانم».

«جز این نمى‏دانم كه پاسخ كعبه این بود كه لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مى‏دانم و جز این چیزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنكه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غایت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمى‏دانم».

«آن طفل پاكیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه كسى را یاراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، یا آنكه این جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

دوران كودكى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بستر خویش در كنار خود جاى مى‏داد، بدن خود را به من مى‏سایید، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را مى‏جوید و در دهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند از هنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حركت مى‏كردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏داشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مى‏شد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14)

ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (15)

2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى كه شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و در كوهها و دره‏هاى مكه مى‏گردانید. (16)

3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارك خود غذا داد و زبان خود را براى مكیدن در دهان او مى‏نهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مى‏مكید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایه‏اى براى او طلب كردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازه‏اى كه خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17)

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مكیده، شاخه‏هایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامى‏ترین و پاكیزه‏ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنكه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كننده‏تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)


شنبه 7 خرداد 1390

حضرت میرطاهر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    


درویش خاکسار توام یا علی مدد

mirkosar

حضرت میرکوثر علیشاه


با تشکر از وبسایت رسمی سلسله خاکسار جلالی و جناب آقای

مرتضی جهانگیری



پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

درویش خاکسار

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    


در پست نظرات برای این حقیر عنوانهای مشابهی می آید که بهتر دانستم که


یکی از آنها را در صفحه اصلی وبلاگ بزارم و جوابی کلی برای آنهای که این


سوال برایشان پیش آمده را بدهم


آقای منصور سوال کرده اند؟


سلام اگه شما شیعه اید چرا قطب را می ستایید وخانقاه دارید مگه سخن امام صادق درمورد بطلان فرقه های

صوفیه و... رانشنیدید یا نصف سخنان ایشان را قبول دارید یا اگه اینطور نیستید باید مثل بقیه از ائمه دیگر روایت

کنید چرا کنار سخنان ائمه حرف اقطاب را می گذارید؟

سند روایت هایی که میگویید را زیر آنها بنویسید تا مردم بدانند شما بدون سند حرف نمی زنید التماس دعا بای


جواب

1)بله دوستان ما فقرایی خاکسار شیعه دوازده امامی هستیم


2)بله قطب را می ستائیم ولی کدام قطب؟اگر منظور از قطبی

 

که ما می ستائیم آقا صاحب الزمان(عج)است بله با افتخار

    

می گوئیم قطب سلسله خاکسار جلالی آقا صاحب الزمان

     

وما فقرای خاکسار خاک پایش. 

                                     

3)پرسیدند چرا خانقاه دارید؟خانقاه همان گونه که از اسمش 

 

مشخص است خانه آقا است منظوراز آقا کیست؟

                

آقا امام علی (ع) که اگر در غیر این صورت باشدنباید اسم 

    

خانقاه رویش باشد.همانگونه که میدانید در مساجد نمیشود

   

خوابید وبرای همین خانقاه بنا شد که مسافران جایی برای 

    

اقامت داشته باشند وفقرایی که در خانقاهها هستند از آنها 

  

پزیرایی نمایند ومکانی باشد برای بپا داشتن مراسماتی مانند

  

میلادها و سوگواریها برای انبیا(ع)وصاحب این مکان کسی جز

   

خود انبیا(ع)نیستند.

                                                     

4)هرکس که خودرا شیعه مینامد باید روایت گر ائمه(ع) باشد.

   

5)خاکسار از بانوان دست گیری نمیکند 

                               

6)پیران, مکتب سرخ تشیع را معرفی میکنند نه خود را  

             

7)در خاکسار سجده بر پیر و مشایخ وجود ندارد 

                    

8)خاکسار برپایه اسلام, حرام را حرام وحلال را حلال میداند

                 

9)خاکساران نماز می خوانند روزه میگیرند حج میروند ودقیقا هر

     

تکلیفی را که اسلام برای یک مسلمان واجب میداند بر خود   

     

واجب میداند                                                                  

                                                                 

جعفری باش گر خدا خواهی       ورنه درهر طریق گمراهی


تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             
www.bahar22.com

    


چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390

میرکوثر

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

میرکوثر
تمثال حضرت میر کوثر علیشاه
سر حلقه فقرای خاکسار


شنبه 3 اردیبهشت 1390

زندگی نامه حضرت میرطاهر علیشاه(ره)1

   نوشته شده توسط: sarmast mosavi    

هویا علی مدد

در نهمین سالگرد عروج ملکوتی پیردل آگاه حضرت میرطاهر علیشاه، مجلس بزرگداشتی توسط

فرزندان آن بزرگوار، میرجلال الدین و میرکوثر علیشاه و نیز فقرای خاکسار در تاریخ 26/1/1390

در تهران، خانقاه صفی برگزار گردید.

در آغاز مجلس آیاتی از قرآن کریم تلاوت گردید. به دنبال آن تنی چند از فقرای خاکسار و مداحان

اهل بیت عصمت و طهارت به مداحی و ذکر مولا پرداختند و آنگاه متن ذیل با موضوع شناخت،

عرفان و شرح حال مختصری از عماد العارفین میرطاهر علیشاه توسط آقای جلیل الماسی قرائت

گردید:

بِسمِ اللهِ تَیَمُّناً بِذِکرِهِ الاَعلی

هُوَ العالِمُ العَلّامُ العَلیمُ، تَجَلّی بِجَلالِهِ عَلی اَهلِ الجَحیم وَ تَجَلّی بِجَمالِهِ عَلی اَهلِ النَّعیم، ثُمَّ الصَّلوة وَ السَّلامُ عَلَ المَظهَرِ الاَتَمِّ لِاِسمِهِ الاَعظََمِ، اَلعَبدِ المِؤیّد، الرَّسولِ المُسَدَّدِ، اَبی القاسِمِ مُحَمَّد.

جهان از عشق او در التهاب است

به اعراض و به جوهر انقلاب است

 

ز دریا تا ثریّا در خروشند

 

ز شوقش مس و آهن زرّ ناب است

 

که خورشید از نگاهش در گداز است

 

دل دریا ز دوریش کباب است

 

چو اسما و صفاتش بی شمار است

 

جهان در وصف خالش یک کتاب است

 

به هر آنی کند نوعی تجلّی

 

تجلّی­های او عین صواب است

 

چو آید آن صنم بر دلربائی

 

به یک ایمای او دلها خراب است

 

به یک سو گر زند زلف سیاهش

 

شهید از یک نگاهش بی حساب است


www.sarmastkhaksar.mihanblog

www.khaksaran110.blogfa

میر سرمست خاکسار


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3